سلیمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلیمانی . [ س ُ ل َ / ل ِ ] (حامص ) مانند سلیمان بودن، چون سلیمان پیامبر بر همه عالم و جن و انس سلطنت کردن : رخت بربست از آن سلیمانی چون پری شد ز خلق پنهانی . نظامی . من که دیوی شدم بیابانی چون کنم دعوی سلیمانی . نظامی . آگهی از ملک سلیمانیم دیو ستم کاره چرا خوانیم . نظامی . ◄ (ص نسبی، اِ) سنگی هم هست . (برهان ) (آنندراج ). نام قسمی از لعل است که نسبت بشخصی که حافر آن است داده شده . (جواهرنامه ). گونه ای سنگ آذرین که عبارت از سیلیکات آبدار طبیعی روی است و فرمولش را بصورت زیر میتوان نوشت nH٢O و ZnO SIO٢ از خواص این سنگ آن است که بر اثر سایش و اصطکاک خاصیت فسفر سانس پیدا میکند و روشنی خاص نشان میدهد و چون سختی جالب توجهی دارد جزو سنگهای زینتی و احجار کریمه بشمار میرود. حجر سلیمانی . سنگ سلیمانی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نام نوعی شمشیر. (نوروزنامه ). ◄ نوعی از خرمای سفید. (برهان ) (آنندراج ). خرمایی است پست . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ قسمی کاغذ. (ابن الندیم ). نام قسمی از کاغذ در قدیم منسوب به سلیمان بن راشد، حکمران خراسان بزمان هارون الرشید. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ نام دوائی است که بفارسی داراشکنه و در مصر داوءالشعث نامند. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ◄ (ص نسبی ) منسوب است به سلیمان . (الانساب سمعانی ).
سلیمانی . [ س ُ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پائین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد. دارای ٢٩٥ تن سکنه است . آب آن از قنات .محصول آنجا غلات، بنشن و چغندر. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
سلیمانی . [ س ُ ل َ] (اِخ ) دهی است از دهستان عشق آباد بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور. دارای ٣٢٢ تن سکنه است . آب آن از قنات .محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت و کرباس بافی و راه آن ارابه رو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).