سلیمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلیمان . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) ابن خلف بن سعید باجی (٤٠٣ - ٤٧٤ هَ . ق .). ملقب به ابوالولید اندلسی، مالکی، فقیهی بزرگ و از رجال حدیث، اصل او از بطلیوس و مولد وی در باجة است . وی به حجاز، بغداد، موصل، دمشق و حلب رفته و مدتی در هر یک از شهرهای فوق اقامت نمود. سپس به اندلس برگشته و متصدی قضاء شده است . وی بمریة درگذشته است . او راست : السراج فی علم الحجاج، احکام الاصول، حدود و اشاره در اصول فقه، و فرق الفقهاء شرح موطاء ابن مالک، شرح المدونة، تعدیل و تجریح لمن روی عنه البخاری فی الصحیح . (از اعلام زرکلی ج ١ ص ٣٨٦).
سلیمان . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) ابن اشعث بن اسحاق بن بشیر از ری سجستانی، مکنی به ابوداود پیشوای اهل حدیث متولد ٢٠٢ هَ . ق . و ٢٧٥ هَ . ق . در مصر فوت کرده است . اصلش از سیستان است و مسافرتهای بسیار رفته . او راست : «السنن » در دو جزو وآن یکی از کتب سته ٔ حدیث است که در آن ٤٨٠٠ حدیث رااز میان ٥٠٠٠٠٠ حدیث انتخاب کرده گرد آورده است، «المراسیل » کتابی کوچک در حدیث، رساله ٔ «البعث »، رساله ٔ «تسمیة الاخوة». (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به الاعلام زرکلی ج ١ ص ٣٨٤ و نامه ٔ دانشوران ج ١ ص ٢٤٦ شود.
سلیمان . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) ابن موسی بن سلیمان بن علی بن الجون اشعری، ملقب به ابوالربیع. وی مردی عارف به لغت و ادب بود. او راست : الریاض الادبیه . رجوع به ابوالربیع و الاعلام زرکلی ج ١ ص ٣٩٢ شود.