سل
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(سَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- برکشیدن شمشیر، کارد و غیره. ۲- بریدن رگ. ۳- داغ کردن. مخصوصاً داغ کردن شریان صدغ که درد شقیقه و خیالات و منع نزول آب را نافع است.
(~.) [ ع. ] (اِ.) ظرفی که در روی طعام و جز آن نهند؛ ج. سلال.
(~.) (اِ.) ۱- پُل چوبی. ۲- قایق.