سماع کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سماع کردن . [ س َک َ دَ ] (مص مرکب ) پایکوبی و رقص کردن : از سحر حلال او ظریفان کردند سماع با حریفان . نظامی . بلبل سماع بر گل بستان همی کند من بر گل شقایق رخسار میکنم . سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سماع کردن . [ س َک َ دَ ] (مص مرکب ) پایکوبی و رقص کردن : از سحر حلال او ظریفان کردند سماع با حریفان . نظامی . بلبل سماع بر گل بستان همی کند من بر گل شقایق رخسار میکنم . سعدی .