سماعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سماعی . [ س َ ] (ع ص نسبی ) هر آنچه شنیده شده باشد. ◄ حکایتی و نقلی . (ناظم الاطباء). ◄ بنا شده بر عادت : نشستم بر آن بی سراک سماعی فروهشته دو لب، چو لفج زبانی . منوچهری . ◄ (اصطلاح نحو) بیقاعده و مطلق و مستعمل . (ناظم الاطباء). آن چیزی که در آن قاعده ٔ کلی ذکر نشده باشد و مشتمل بر جزئیات باشد. (از تعریفات جرجانی ). مقابل قیاسی .
سماعی . [ س ِ ] (ص نسبی ) منسوب به سماع که به معنی رقص و ترانه و سرود باشد. ◄ هر آنچه شنیده شده باشد. (ناظم الاطباء).