سماق مکیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سماق مکیدن . [ س ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) مکیدن سماق . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ وقت را ببطالت گذراندن . (از فرهنگ فارسی معین ). در تداول، کنایه از عدم کامیابی در کاری، چنانکه گویند: سماق می مکی و سماق نمک .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سماق مکیدن . [ س ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) مکیدن سماق . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ وقت را ببطالت گذراندن . (از فرهنگ فارسی معین ). در تداول، کنایه از عدم کامیابی در کاری، چنانکه گویند: سماق می مکی و سماق نمک .