سماق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سماق . [ س ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سماق بخش چگنی شهرستان خرم آباد. مرکز دهستان . دارای ٢٤٠ تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ کشکان . محصول آنجا غلات و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان فرش و سیاه چادر بافی است . ساکنین از طایفه ٔ طولابی بوده، و در ساختمان و چادر سکونت دارند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
سماق . [ س ُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های بخش چگنی شهرستان خرم آباد. موقعیت طبیعی کوهستانی، هوای معتدل ومالاریایی . آب آن از رودخانه ٔ کشکان سراب رفتخان، سراب سماق و آب کالیاب و چشمه ٔ گرموت مرتفعترین قلل جبال در این دهستان، کوه های سفیدکوه، کوه گاو شمال، کوه میل، کوه سماق، کوه گرز، کوه لهور، مراتع مرغوبی در سینه و دامنه کوه های مذکور وجود دارد که مورد استفاده حشم داران است . از ١٨ آبادی تشکیل گردیده است . جمعیت آن در حدود ٤٢٠٠ تن و قرای مهم آن عبارتند از هفت چشمه، کالیاب و ژیرژیان . ساکنین از طوایف طولابی شاهیوند، شیراونده و سادات حیات الغیب می باشند و عده ای چادرنشین می باشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
سماق . [ س ُ / س ُم ْ ما ] (اِ) نام دوایی است و آن میوه باشد. (غیاث ) (از آنندراج ). تتری و آن میوه ٔ درختی است که چون خوشه برآید. دانه های بسیار بر آن چون عدس و بر روی آن دانه پرز و رطوبتی میان سرخ و زرد و بطعم ترش و همان ترشی را درطعام بکار برند و باقی هسته و استخوان باشد. (صحاح الفرس ). تتری . (زمخشری ). دانه ای است ترش مزه و قهوه ای رنگ . (الفاظ الادویه ). گیاهی است از رده ٔ دولپه ای ها جدا گلبرگ که سردسته ٔ تیره ٔ سماقیان میباشد. این گیاه کوچک بشکل درخت یا درختچه میباشد. برگهایش متناوب ومرکب و شانه ای است . گلهایش کامل و دو جنسی و در برخی گونه ها گلهای نر و ماده از هم جدا هستند. میوه ٔ این گیاه سفت و ترش مزه و قابض است . برگش در تداوی بعنوان تب بر مصرف میشود. گرد میوه اش ترش و خوش طعم و جهت چاشنی اغذیه بکار میرود. سماک . تتری . تتم . (فرهنگ فارسی معین ) : دفع مضرت (شرابی که آفتاب پرورده باشد) با سکبا و سماق و نار باشد. (نوروزنامه ). دست در آش ترش زن که بغایت خوبست تمر هندی و سماق است و دگر آش انار. بسحاق اطعمه . رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن، اختیارات بدیعی، فهرست مخزن الادویه و جنگل شناسی شود. ♦ سماق سمی ؛ گونه ای سماق که در آمریکای شمالی فراوان میروید و برگهایش در تداوی در معالجه نقرس و روماتیسم و فلج بکار میرود. مقداری که از این گیاه در تداوی بکار میرود، در حدود ١٢ تا ٣٠ سانتی گرم است و از بکار بردن بیش از آن باید احتراز کرد چون بسیار سمی است . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ سماق شکی . رجوع به سماق شود. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ سماق کاذب ؛ سماق هرز. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ سماق هرز ؛ گونه ای سماق که در صنعت از صمغ مستخرج از تنه ٔ آن استفاده میکنند و از آن نوعی لاک بنام «لاک ژاپن » میسازند. سماق کاذب . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ سنگ سماق . رجوع به سنگ سماق شود. (فرهنگ فارسی معین ).