سمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمان . [ س َ ] (اِ) مخفف آسمان . (از برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). ◄ نام روز بیست و هفتم بود از هر ماه شمسی . (برهان ) (غیاث ) (جهانگیری ) (آنندراج ). ◄ مرغ سلوی و آنرا کرک نیزگویند. (از آنندراج ) (از فرهنگ رشیدی ) : باران و برف بارد بر ما کنون ز ابر چون بر بنی سرائیل از آسمان سمان . لامعی گرگانی (از آنندراج ). رجوع به سمانه و سمانی شود.
سمان . [ س َم ْ ما] (اِخ ) (١١١٨ - ١١٧٢ هَ . ق .). سعیدبن محمدبن احمدسمان از مردم دمشق است . او راست : «الروض النافح فیحاورد علی الفتح من المدائح » که به اتمام آن توفیق نیافت . دیوان شعری موسوم به «منائح الافکار» و نیز «مغنی » را در نحو بنظم درآورده و بر کامل مبرد حاشیه نوشته است . بدمشق درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ١ ص ٣٧٣).
سمان . [ س َم ْ ما ] (اِخ ) ازهربن سعد. رجوع به همین کلمه شود.