سم
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(سَ مّ) [ ع. ] (اِ.) زهر، ماده کشنده. ج. سموم.
(سُ مّ) [ په. ] ۱- (ص فا.) سُنب ؛ در ترکیب با واژههای دیگر معنای «سوراخ - کننده» میدهد. مانند آهن سم. ۲- (اِ.) قسمت انتهایی دست یا پای چهارپایان.
(~.) (اِ.) خانهای زیر زمین که در بیابانها برای مسافران میساختند.