سنام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنام . [ س َ] (ع اِ) کوهان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کوهان (شتر) ج، اَسْمِنَه . (مهذب الاسماء) (غیاث ) : زمام او طریق او و راهبر سنام او و دست او عصای او. منوچهری (دیوان ص ٨٣). گاویست در آسمان سنامش پروین یک گاو دگر نهفته در زیر زمین چشم خِرَدت گشای ای اهل یقین زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین . خیام . ◄ رکن . ◄ معظم هر چیزی . ◄ میانه ٔ زمین .(منتهی الارب ) (آنندراج ). وسط زمین . ◄ شریف قوم . ◄ بلندی و رفعت و شوکت مرد. (ناظم الاطباء).