واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۱۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

اکنون که ستد هوای تو داد از من گر جان بدهم نیایدت یاد از من مسکین من مستمند کاندر غم تو می‌سوزم و تو فارغ و آزاد از من

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۱۶ | واژه جو