سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا زلف بتم به بند زنجیر منست سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست گویم بگرم زلف ترا هر چون هست نه طاقت دل یابم و نه قوت دست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا زلف بتم به بند زنجیر منست سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست گویم بگرم زلف ترا هر چون هست نه طاقت دل یابم و نه قوت دست