سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۱۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد زهی خوشخو زهی والا بنامیزد بنامیزد غبار نعل اسب تو به دیده درکشد حورا زهی سیرت زهی آسا بنامیزد بنامیزد ز شرم روی و دندانت خجل پروین و مه هر شب زهی زهره زهی جوزا بنامیزد بنامیزد ز خجلت سرو قدت را همی گوید پس از سجده زهی قامت زهی بالا بنامیزد بنامیزد من از عشق و تو از خوبی به عالم در سمر گشته زهی وامق زهی عذرا بنامیزد بنامیزد