سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۸۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ز خوبی مست هان هشیار باش ور ز مستی خفتهای بیدار باش از شراب شوق رویت عالمی گشته مستانند هان هشیار باش گر مه میخواره خوانندت رواست میبه شادی نوش و بیتیمار باش خویشتنداری کن اندر کارها خصم بر کارست هان بر کار باش گاه بزم افروز عاشق سوز باش گاه صاحب درد و دردی خوار باش زینهاری دارم اندر گردنت زینهارای بت بران زنهار باش چون ز خصمان خویشتن داری کنی دستبردی بر جهان سالار باش هم چنین از خویشتن داری مدام تا توانی سر کش و عیار باش بر در دیوار خود ایمن مباش بر حذر هان از در و دیوار باش کار تو باید که باشد بر نظام کارهای عاشقان گو زار باش گر سنایی از تو برخوردار نیست تو ز بخت خویش برخوردار باش