سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۰۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از فلک در تاب بودم دی و دوش وز غمت بیتاب بودم دی و دوش با لب خشک از سرشک دیدگان در میان آب بودم دی و دوش گاه میخوردم گه از بحر دعا روی در محراب بودم دی و دوش بیرخ تو در میان بحر آب با نبید ناب بودم دی و دوش از کمال هجر در صحرای درد تیر در پرتاب بودم دی و دوش صحبت دیدار تو جستم همی گر چه با اصحاب بودم دی و دوش بیتو لرزان و طپان بر روی خاک راست چون سیماب بودم دی و دوش