سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۷۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما را میفگنید که ما اوفتادهایم در کار عشق تن به بلاها نهادهایم آهستگی مجوی تو از ماورای هوش کاکنون به شغل بیدلی اندر فتادهایم ما بیدلیم و بیدل هر چه کند رواست دل را به یادگار به معشوق دادهایم از ما بهر حدیث به آزار چون کشد ما مردمان بیدل و بیمکر و سادهایم خصمان ما اگر در خوبی ببستهاند ما در وفاش چندین درها گشادهایم گر بد کنند با ما ما نیکویی کنیم زیرا که پاک نسبت و آزاده زادهایم