سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم اندر صف دلسوختگان نام گرفتیم در آتش تیمار تو تا سوخته گشتیم در کنج خرابات میخام گرفتیم از مدرسه و صومعه کردیم کناره در میکده و مصطبه آرام گرفتیم خال و کله تو صنما دانه و دامست ما در طلب دانه ره دام گرفتیم یک چند به آسایش وصل تو به هر وقت از باده آسوده همی جام گرفتیم امروز چه ار صحبت ما گشت بریده این نیز هم از صحبت ایام گرفتیم