سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۹۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جام را نامای سنایی گنج کن راح در ده روح را بیرنج کن این دل و جان طبیعت سنج را یک زمان از میطریقت سنج کن تاج جان پاک را در راه دل مفرش جانان جان آهنج کن کدخدای روح را در ملک عشق بیتصرف چون شه شطرنج کن عقل دیندار سلامت جوی را سنگ شنگولی عشق الفنج کن یا همه رخ گرد چون گلنار باش یا همه دل باش و چون نارنج باش با عمارت چند سازی همچو رنج با خرابی ساز و همچون گنج باش خاک و باد و آب و آتش دشمنند برگذر زین چار و نوبت پنج کن