سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۲۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ایا معمار دین اول دل و دین را عمارت کن پس آنگه خیز و رندان را سحرگاهی زیارت کن خراباتای خراباتی به عین عقل چون دیدی نهان از گوشهای ما را به عین سر اشارت کن بکش خط بر همه عالم ز بهر رند میخانه زیارت رند حضرت را برو مسح و طهارت کن جهان کفر و ایمان را ز سوز عشق بر هم زن عیار نیک بر کف گیر و یک ساعت عبارت کن به سیم و زر خراباتی همی با تو فرو ناید تو با رند خراباتی به جان و دل تجارت کن حرارتهای نفسانی بسوزد دینت را روزی اگر در راه دین مردی علاج این حرارت کن ز دعوی گر کله داری سنایی را کلاهی نه ز معنی گر زیان بینی عبارت را کفارت کن