سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۲۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جانا دل دشمنان حزین کن با خود شبکی مرا قرین کن تیغ عشرت ز باده برکش اسب شادی به زیر زین کن من خاتم کردهام دو بازو خود را به میان این نگین کن تا جان من از رخت نسوزد رخ زیر دو زلف خود دفین کن تا عیش عدو چو زهر گردد با ما سخنان چو انگبین کن بیباده مباش و بیرهی هیچ کوری همه دشمنان چنین کن