سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۴۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جاوید زیای تو جان شیرین هرگز دل تو مباد غمگین از راه وفا گسستهای دل بر اسب جفا نهادهای زین عاشقترمای پسر ز خسرو نیکوتریای پسر ز شیرین عاشق خوانند مرا و بیدل زیبا خوانند ترا و شیرین آنم من و صد هزار چندان آنی تو و صد هزار چندین عشاق چو روی تو ببینند و آن خال سیاه و زلف مشکین بر روی توام زنند احسنت در عشق توام کنند تحسین هرگاه که بایدت تماشا شو چهره خویشتن همی بین حقا که خوشست نوش کردن بر چهره تو شراب نوشین