سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۴۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای لعبت مشکین کله بگشای گوی از آن کله میخور ز جام و بلبله با ما خور و با ما نشین مشک از هلال انگیختی وز لاله عنبر بیختی وز مه فرود آویختی کرده به چنگ اندر عجین از هیچ مادر یا پدر چون تو نزاید یک پسر خورشیدیای جان یا قمر گر دل ببردی شو ببین ای ماهرو نیکو سیرای روی چو شمس و قمر من بر تو نگزینم دگر گر تو گزینی شو گزین کس را چو تو گل سور نی در خلد چون تو حور نی در پرده زنبور نی چون دو لب تو انگبین