سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۴۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای جهانی پر از حکایت تو گه ز شکر و گه از شکایت تو برگشاده به عشق و لاف زبان خویشتن بسته در حمایت تو ای امیری که بر سپهر جمال آفتابست و ماه رایت تو هست بیتحفه نشاط و طرب آنکه او نیست در حمایت تو هر سویی تافتم عنان طلب جز عنانیست بیعنایت تو جان و دل را همی نهیب رسد زین ستمهای بینهایت تو ای همه ساله احسن الحسنی در صحیفه جمال آیت تو در وفا کوش با سنایی از آنک چند روزست در ولایت تو