سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۷۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه قالت: رای فوادی من هجرک القیامه گفتم که: عشق و دل را باشد علامتی هم قالت: دموع عینی لم تکف بالعلامه گفتا که: میچه سازی گفتم که مر سفر را قالت: فمر صحیحا بالخیر و السلامه گفتم: وفا نداری گفتا که: آزمودی من جرب المجرب حلت به الندامه گفتم: وداع نایی واندر برم نگیری قالت: ترید وصلی سرا و لا کرامه گفتا: بگیر زلفم گفتم: ملامت آید قالت: الست تدری العشق و الملامه