سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۸۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جان جز پیش خود چمانه منه طبع جز بر میمغانه منه باده را تا به باغ شاید برد آنچنان در شرابخانه منه گر چه همرنگ نار دانه بود نام او آب نار دانه منه در هر آن خانهای که مینبود پای اندر چنان ستانه منه تا بود باغ آسمان گردان چشم بر روی آسمانه منه روی جز بر جناح چنگ ممال دست جو بر بر چغانه منه گر نخواهی که در تو پیچد غم رنج بر طبع شادمانه منه بد و نیک زمانه گردانست بر بد و نیک او بهانه منه بخردان بر زمانه دل ننهند پس تو دل نیز بر زمانه منه