سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۸۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سینه مکن گرچه سمن سینهای زان که نه مهری که همه کینهای خوی تو برنده چون ناخن برست گر چه پذیرنده چو آیینهای حسن تو دامست ولیکن ترا دام چه سودست که بیچینهای من سوی تو شنبه و تو نزد من چون سوی کودک شب آدینهای دی چو گلی بودی و امروز باز خار دلی و خسک سینهای پخته نگردی تو به دوزخ همی هیچ ندانی که چو خامینهای رو که در این راه توتر دامنی گویی در آب روان چینهای گفتمت امسال شدی به ز پار رو که همان احمد پارینهای رو به گله باز شو ایرا هنوز در خور پیوند سنایی نهای