واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۹۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

غالیه بر عاج برآمیختی مورچه از عاج برانگیختی بر گل سرخ‌ای صنم دلربای رغم مرا مشک سیه بیختی روز فروزنده به روی و مرا با شب تاریک برآمیختی اشک رخ من چو عقیق و زرست تا شبه از سیم درآویختی با دل من نرد جفا باختی بر سر من گرد بلا بیختی

معنی سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۹۷ | واژه جو