سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۱۰۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لب روح الله ست یا دم صور خانگاه محمد منصور که ز درس و کتاب و دارو هست از سه سو دین و جان و تن را سور زین بنا ایمن از دو چیز سه چیز تن و جان و دل از قبور و فتور تعبیه در صدای هر خم اوست لحن داوود با ادای زبور از تحلیش تیره چهره تیر وز تجلیش طیره توده طور در تن ار علتیست اینجا خواه حب مرطوب و شربت محرور در دل ار شبهتیست اینجا خوان لوح محفوظ و دفتر مسطور کتب اینجاستای دل طالب دارو اینجاستای تن رنجور عیسی اینجاستای هوای عفن خضر اینجاستای سراب غرور پس ازین زین ستانه خواهد بود دولت و رحمت و قصور و حبور صفت و صورتش گه ادراک برتر از گوش روح و دیده حور چون بدو چشم نیک درنرسد چونش گویم که چشم بد ز تو دور مجد او داشت مر سنایی را در نثای سنای خود معذور