سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۱۳۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
منم آن مفلسی که کیسه من ندهد شادیی به طراران سیم در دست من نگیرد جای چون خرد در دماغ میخواران مستی از صحبتم بپرهیزد همچو خواب از دو چشم بیماران من چنین آزمند نومیدم از توای قبله نکوکاران کافتاب امید را به فلکی خشکسال نیاز را به باران