سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۱۴۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای برادر خویش را زین جمع خودبینان مکن کار دشوارست تو بر خویشتن آسان مکن صحبت هر ناکسی مگزین و رنج دل مبین روی بر ایشان مدار و پشت بر ایشان مکن عقل سلطانست و فرمانش روان بر جان و دل رو چو مردان روز و شب جز خدمت سلطان مکن مرد باش و گرم رو در راه مردان روز و شب تیغ گیر و زخم زن دین از زبان ویران مکن گر زلیخا نیستی در آسیای مهر آس بیهده چندین حدیث یوسف کنعان مکن چند بر موسی حدیث طور و اخبار کلیم بدعت فرعون مدار و طاعت سلمان مکن هفت چرخ و چار طبع و پنج حس محرم نیند روی جز در حق مدار و حکم جز قرآن مکن