سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۱۷۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به هفت کشور تا شکر پنج و ده گویم نبود خواهم ساکن دو روز در یک جای دو پای دارم چار دگر بباید از آنک به هفت کشور نتوان رسید بیشش پای چنان زندگانی کنای نیک رای از آن پس که توفیق دادت خدای که خایند ز اندوهت انگشت دست چو اندر زمینت آید انگشت پای مکن در جهان زندگانی چنانک جهانی به مرگ تو دارند رای