سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۲۰۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در شهر مرد نیست ز من نابکارتر مادر پسر نزاد ز من خاکسارتر مغ با مغان به طوع ز من راستگویتر سگ با سگان به طبع ز من سازگارتر از مغ هزار بار منم زشت کیشتر وز سگ هزار بار منم زشت کارتر هر چند دانم این به یقین کز همه جهان کس راز حال من نبود کارزارتر اینست جای شکر که در موقف جلال نومیدتر کسی بود امیدوارتر