سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۵۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به گرمای تموز از سرد سوزش صد و پنجه مسافر خشک بفشرد رهی رفت و غلام برده برده زهی قسمت رهی و ژاله شاکرد زهای پستت بمانده ماه بهمن زهی زنگی زن کیسه کج افسرد ای شده خاک در تواضع و حلم زیر پای که و مه و زن و مرد آز ما گرسنهست سیرش کن کار را خاک سیر داند کرد