سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۵۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر اندر آفاق ندیدم که یکی لمتر کرد گفتمش پوتی و لوتی کنی امروز مرا دست بر سر زد و پس پای سبک در سر کرد دست در گردنم آورد پس او از سر لطف گوش و آغوش مرا پر گهر و زیور کرد تا تو آبی خوری آن جان جهان بیمکری پشتم از آب تهی و شکم از نان پر کرد