سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۸۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عزیز عمر چنان مگذران که آخر کار چو آفتاب تو ناگاه زیر میغ آید هر آنکه بشنود احوال تو در آن ساعت به خیر بر تو دعا گفتنش دریغ آید
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عزیز عمر چنان مگذران که آخر کار چو آفتاب تو ناگاه زیر میغ آید هر آنکه بشنود احوال تو در آن ساعت به خیر بر تو دعا گفتنش دریغ آید