سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۹۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای بس که نباشی تو وای بس که درین چرخ بیتو زحل و زهره به حوت و حمل آید هرچ آن تو طمع داری کاید ز کواکب ویحک همه از حکم قضای ازل آید روزی که به دیوان مثلا دیرتر آیی ترسی که در اسباب وزارت خلل آید گفتهست سنایی که ترا با همه تعظیم ای بس که به دیوان وزارت بدل آید