سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۹۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای دریغا که روز برنایی عهد بشکست و جاودانه نماند از زمانه غرض جوانی بود لیک از گردش زمانه نماند آب معشوق را زمانه بریخت و آتش عشق را زبانه نماند ای سنایی دل از جهان برکن بر کس این دور جاودانه نماند