سنایی | طریق التحقیق | اولئک کالانعام بل هم اضل واولئک هم الغافلون
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رنگ و بویی که در جان بینی گر همه سود وگر زبان بینی صلح با عدل و جنگ باستماست با بدی نیک و با نشاط غم است رهروان را ازآن چه نفع وچه ضر گر همه خیر باشد ار همه شر، عالم دیگر است عالمشان نیست فرقی زمور تا جمشان در جهان جز به دیده عبرت ننگرند اینت غایت همت خاطر از هیچ کس نرنجدشان هر دو عالم جوی نسنجدشان هر که او لذت جهان جوید روز و شب در پی جهان پوند زوگریزان جهان و او پویان همچو دیوانگان جهان جویان نتواند بدان جهان پیوست زین جهان باد دارد اندر دست