سنجابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنجابی . [ س ِ ] (اِخ ) اسم طایفه ای است از ایلات کرد که تقریباً دویست خانوار میشوند و شعب این ایل متعدد است که در مغرب کرمانشاه سکونت دارند و دارای قصبات متعدد هستند. (از جغرافیای سیاسی و طبیعی کیهان ).یکی از طوایف کرد ساکن مغرب کرمانشاه از میان آنان مردانی وطن پرست برخاسته اند که مصدر خدمات دولتی و ملی شده اند و در حفظ مناطق مرزی ایران کوشیده اند. توضیح : درباره ٔ وجه تسمیه ٔ کلمه ٔ سنجابی یا به تلفظ محلی سنجاوی اطلاع صحیح در دست نیست جز اینکه بگفته ٔ پیرمردان موقعی که در زمان محمدشاه، اردویی از این طایفه تجهیز شد و برای محاصره ٔ هرات گسیل گردید، چون آستر(لباس ) خانان این طایفه از پوست سنجاب بوده است رئیس اردو آنها را سنجاب پوش یا سنجابی نامیده است . عده ای هم گفته اند که چون در قدیم در این منطقه سنجاب بحدوفور یافت میشد این ناحیه را سنجابی گفته اند. (مجله ٔ یادگار سال ٤ شماره ٦ و ٧ از فرهنگ فارسی معین ).
سنجابی .[ س ِ ] (اِخ ) بخشی از شهرستان کرمانشاه، واقع در مغرب آن شهرستان، و آن محدود است از طرف شمال ببخش روانسر، از شمال شرقی بدهستان خالصه، از مشرق بدهستان ماهیدشت، از جنوب بدهستان باوندپور، از جنوب غربی ببخش گوران و از مغرب بدهستان ولدبیگی . دارای آب و هوای بری است و مرکب از ١٤٧ آبادی، و جمعیت آن حدود ١٩٠٠٠ تن است . مرکز بخش آبادی «گوران » است . اهالی از ایل سنجابی و زبان آنان کرد است . (فرهنگ فارسی معین ).
سنجابی . [ س ِ/ س َ ] (ص نسبی ) برنگ سنجاب . سنجاب گون : روغن مغز تو که سیمابی است سرو بدین فندق سنجابی است . نظامی . چو شد دوران سنجابی و شق دوز سمور شب نهفت از قاقم روز. نظامی .