سنجش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ جِ) (اِمص.) عمل سنجیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ جِ) (اِمص.) عمل سنجیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنجش . [ س َ ج ِ ] (اِمص ) سختن . آزمودن . قیاس کردن . قیاس . مقایسه . آزمودن . رجوع به سنجیدن شود. ◄ موازنه . وزن . توازن .
مترادف و متضاد واژهدان
اندازهگیری، پیمایش، تخمین، توزین سنجیدن، قیاس، مقابله، مقایسه ارزیابی