سنجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنجه . [ س َ ج َ ] (اِخ ) شهری است در غور و معروف . سنگه . (معجم البلدان ).
سنجه . [ س ُ ج َ ] (ع اِ) سیاهی سپیدی آمیخته . ج، سُنج . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سنجه . [ س َ ج َ / ج ِ ] (اِ مرکب ) (از: سنج، سنجیدن + هَ، پسوند نسبت و آلت ). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سنجه . سنگی را گویند که چیزها بدان وزن کنند. (برهان ). سنگی که بر آن چیزها را در ترازو وزن کنند. (غیاث ). سنگ ترازو. (دهار). سنگی که بدان وزن کنند چون درم و مثقال و بتازی صنجه گویند. (فرهنگ رشیدی ). ◄ پله . کفه . کپه (درترازو). (یادداشت مؤلف ). میزان . (المعرب جوالیقی ص ٢١٥). ◄ ماشینی است برای عدل بندی . (یادداشت مؤلف ).