سنح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنح . [ س َ ] (ع مص ) سخن سربسته گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ برگردانیدن کسی را از آن رای . ◄ آسان شدن شعر کسی . به آسانی آمدن شعر. ◄ در گناه انداختن کسی را. ◄ رسانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ از جانب چپ درآمدن . ضدبرح .
سنح . [ س ُ ] (ع اِ) یُمن . برکت . ◄ میانه ٔ راه . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سنح . [ س ُ ] (ع مص ) پیدا و هویدا شدن تدبیری . (منتهی الارب ) (آنندراج ).