سندره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سندره . [ س َ دَ رَ / رِ ] (اِ) سندروس که صمغی باشد شبیه کهربا. (برهان ) (از آنندراج ). ◄ زرنیخ احمر. رجوع به سندروس شود.
سندره . [ س َ دَ رَ] (ع اِ) نوعی است از درخت . (مهذب الاسماء). درختی است که از آن کمان و تیر سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). به عربی شجر فتی است که از چوب آن کمان سازند. (فهرست مخزن الادویه ). ◄ نوعی است از پیمانه ٔ بزرگ . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ). ◄ شتابی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتافتن .
سندره . [س َ دَ رَ / رِ / س ِ رَ / رِ ] (اِ) راهی . لقیط. (شرفنامه ). حرامزاده . (برهان ) (صحاح الفرس ). ولدالزناء.زنیم . (اوبهی ). ناپاک زاده . سند. ناپاک زاد. حمیل . بچه ٔ سرراهی . کوی یافت . زنازاده . بچه ٔ کوی : ای سندره در سندره مادرت بهشته تخم یکی ولیک صد تنت بکشته (کذا). منجیک . سرخ چهره کافرانی مستحل ناپاک زاد زین گروهی دوزخی ناپاکزاد و سندره . غواص (از لغت فرس اسدی ص ٤٢٣). ای گوه کش سندره، گر کور شدی از عزل غنی و از عمل عور شدی سرکوفته مار و سوده پر مور شدی رو گور طلب که از در گور شدی . ابوالفرج رونی .