سنود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنود. [ س َ ] (ترکی، اِ) فکر است در اموری که به هیچکار نیاید. (برهان ) (آنندراج ). تفکر در مطالب مشکله . (ناظم الاطباء).
سنود. [ س ُ ] (ع مص ) پشت باز نهادن بسوی چیزی و پشت دادن بچیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پشت بچیزی واگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ برآمدن بر کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به کوه برشدن . (المصادر زوزنی ). ◄ به پنجاه رسیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).