سنگ آتش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنگ آتش . [ س َ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای ٤٤١ تن سکنه است . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آنجا زراعت و مالداری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
سنگ آتش . [ س َ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد. دارای ٩٩٠ تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
سنگ آتش . [ س َ گ ِ ت َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حجرالنار.اگر زنی دشوار زاید بر ران او بندند زاییدن بر او آسان گردد. (برهان ). سنگی که از آن آتش به چقماق برآرند و آنرا به عربی حجرالنار خوانند چه در این سنگ نسبت به سنگهای دیگر آتش بیشتر میباشد. (آنندراج ). سنگ چخماق . (یادداشت مؤلف ). قداح . (دهار) : جلوه ٔ معشوق می یابیم از هر شعله ای سنگ آتش را مگر از کوه طور آورده اند. میرزا رضی (از آنندراج ). گه منع کنندم ز غم مشتاقی گه طعنه زنندم ز شراب وساقی القصه درین سوخته ام نیست دمی آسوده چو سنگ آتش از چقماقی . محمد قلی سلیم (از آنندراج ).