سنگ انداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنگ انداز. [ س َ اَ ] (نف مرکب ) برق انداز و کلوخ انداز و آن جشن و سیرکشتی باشد که در آخر ماه شعبان کنند و آنرا سنگ اندازان هم میگویند. (برهان ). سیرغندان که شیرازیان کلوخ انداز گویند. (فرهنگ رشیدی ). جشنی و عشرتی که می خواران در اواخر شعبان کنند. (غیاث اللغات ) : در سنگ انداز خسرو داد پناه خورشید شراب زیبد و ساغر ماه تا از پی عز شه و ذل بدخواه سنگ اندازد زمانه بر دشمن شاه . مختاری . یکی ترانه درانداز حسب حال که هست خدایگان را فردا نشاط سنگ انداز. مختاری . زآن سنگ اندازان چو بازرفتی بر تخت دُر پاشید ابر و سیم پاشید درخت . سیدحسن غزنوی . در بزم ببخشید شه بنده نواز یعنی که ز من چنین سزد سنگ انداز. سیدحسن غزنوی (از صحاح الفرس ). تا به سنگ انداز با سیمین بران سازند عیش رطل سنگین خواه می با لعبت سیمین گسار. سیف نیشابوری . دوستان و دشمنانت در دو مجلس می کنند هر دو سنگ انداز و سنگ اندازه و آن تابکی . انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ٤٥٨). ای ز جاهت شب ستم در سنگ خرمت باد روز سنگ انداز. انوری . ازپس یک ماه سنگ انداز در جام بلور عده داران رزان را حجله ها برساختند. خاقانی . هم صبوح عید به کز بهر سنگ انداز عمر روزه ٔ جاوید را روزی مقدر ساختند. خاقانی . ز سنگ انداز خشتت خرد شد خم های می چندان که خشت آب خورد خاک سرتاسر سفالین شد. امیرخسرو. ◄ (اِ مرکب ) سوراخهایی باشد که زیر کنگرهای دیوار قلعه سازند تا چون دشمن نزدیک دیوار آید سنگ و خاک و آتش بر سرش ریزند. (برهان ). آنچه بر باره ٔ قلعه سازند و از آن سنگ و خاک بزیر اندازند. (فرهنگ رشیدی ). سوراخهای زیر کنگره که در قلعه ها سازند تا اگر دشمن نزدیک رسد از آن سوراخها سنگ و خاک و مانند آن بر سرش بریزند و آنرا سنگریز هم گویند. (آنندراج ). روزنی است که درون کنگره های قلعه سازند و به هندی رَند گویند. (غیاث اللغات ) : ز سنگ انداز او سنگی که برجست پس از سالی سر گردون شکستی . محمدعصار. ◄ دائم الخمر. (برهان ). ◄ شراب خوردن دائمی چنانکه یک روز در میانه فاصله نشود. (برهان ). شراب خوردن بر دوام بی آنکه روزی در میان فوت شود. (جهانگیری ). ◄ سلخ ماه شعبان . ◄ فلاخن . (غیاث ). منجنیق . (دهار).