سنگ روی یخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنگ روی یخ . [ س َ گ ِ ی ِ ی َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شخصی است که تابع و مطیع باشد و بهرچه امر کنند بلاعذر آماده و مهیاشود و مأخذش سنگی است که بر روی یخ افتاده باشد و از جا رفتنش از هر جانب دربند گداز یخ باشد. (آنندراج ). کنایه از شخص محکوم و مطیع. (غیاث ) : دل بست به روی غیر و شد سرد دلش افسوس که سنگ روی یخ شد دل او. ابراهیم ادهم (از آنندراج ).