سنگ زور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنگ زور. [ س َ گ ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) (اصطلاح پهلوانان ایران ) سنگی که بدست بر سر و دوش میگردانند. و صاحب مصطلحات الشعرا در تفسیر میل نوشته که چوبی باشد گران و گنده که پهلوانان بدان ورزش کنند و آنرا میلگری و سنگ زور نیز گویند. (آنندراج ) : بود کوه بیستون فرهاد را گر سنگ زور از دل سنگین خوبان است سنگ زور من . صائب (از آنندراج ). برداشت تا بسینه دلم سنگ زور عشق این کار قوت کمر کوه طورنیست . محمد اسلم سالم (از آنندراج ). راضی سخنوران همه دانند در سخن الوند را کمر شکند سنگ زور ما. فصاحت خان راضی (از آنندراج ).