سنگ سبو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنگ سبو. [ س َ گ ِ س َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قوسی گوید: نزد درویشان اهل طریق اصطلاحی است که هرکه بی طریقی کند او را سنگ سبو کنند و آن چنان است که مجلسی دارند و نقیب و سایر اهل طریق نشینند و شخص مجرم را سبویی از ریگ پر کرده در گردن آویزند و در مقابل ایستاده دارند تا وقتی که جرم او را عفو کنند. (آنندراج ). وجه اشتقاق عامیانه . رجوع به سنگ صبور شود. ◄ سبد پر از سنگریزه . (ناظم الاطباء).