سنگم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنگم . [ س َ گ َ ] (اِ) همراه . رفیق . (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). مردم همراه و رفیق و همدم . (ناظم الاطباء). رجوع به سنگمبر و سنگار شود. ◄ اتصال و امتزاج دو کس یا دو چیز و در زبان هندی نیز همین معنی رادارد. (برهان ) (از آنندراج ). اتصال دو چیز با هم . (فرهنگ رشیدی ). ◄ همسفر. (ناظم الاطباء).
سنگم . [ س َ گ ُ ] (اِ) پرنده ای است بغایت تیز و بعضی گویند جانوری است مانند جعل که پیوسته در حمامها میباشد و بعضی دیگر گویند کرمی است . (برهان ) (از آنندراج ). جانوری است پرنده . (شرفنامه ٔ منیری ). جانوری است مانند جعل که در حمام ها باشد. (از فرهنگ رشیدی ). ابن وردان . (مهذب الاسماء).